برای تبلیغ در سایت غزلستان، با ما به آدرس info@ghazalestan.com تماس بگیرید.

غزل شماره ۱۳۱

غزلستان :: سعدی شیرازی :: غزلیات
مشاهده برنامه «سعدی نامه» در فروشگاه اپل


افزودن به مورد علاقه ها
دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
یار دل برده دست بر جان داشت
دیده در می فشاند در دامن
گوییا آستین مرجان داشت
اندرونم ز شوق می سوزد
ور ننالیدمی چه درمان داشت
می نپنداشتم که روز شود
تا بدیدم سحر که پایان داشت
در باغ بهشت بگشودند
باد گویی کلید رضوان داشت
غنچه دیدم که از نسیم صبا
همچو من دست در گریبان داشت
که نه تنها منم ربوده عشق
هر گلی بلبلی غزل خوان داشت
رازم از پرده برملا افتاد
چند شاید به صبر پنهان داشت
سعدیا ترک جان بباید گفت
که به یک دل دو دوست نتوان داشت

آستینبلبلبهشتدامندوستدیدهسحرسعدیشوقصباصبرعشقغزلغنچهنسیمپنهان


مشاهده برنامه در فروشگاه اپل


اشعار مرتبط



نظرات نوشته شده



نظر بدهید





جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

     


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.