غزل شماره ۲۴۵

غزلستان :: سعدی شیرازی :: غزلیات
مشاهده برنامه «سعدی نامه» در فروشگاه اپل


افزودن به مورد علاقه ها
هر که بی او زندگانی می کند
گر نمی میرد گرانی می کند
من بر آن بودم که ندهم دل به عشق
سروبالا دلستانی می کند
مهربانی می نمایم بر قدش
سنگ دل نامهربانی می کند
برف پیری می نشیند بر سرم
همچنان طبعم جوانی می کند
ماجرای دل نمی گفتم به خلق
آب چشمم ترجمانی می کند
آهن افسرده می کوبد که جهد
با قضای آسمانی می کند
عقل را با عشق زور پنجه نیست
احتمال از ناتوانی می کند
چشم سعدی در امید روی یار
چون دهانش درفشانی می کند
هم بود شوری در این سر بی خلاف
کاین همه شیرین زبانی می کند

آسمانامیدجواندهانزندگانیسعدیشیرینعشقعقلماجراچشم


مشاهده برنامه در فروشگاه اپل


اشعار مرتبط



نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.