غزل شماره ۷۷

غزلستان :: مولوی :: دیوان شمس - غزلیات
مشاهده برنامه «دیوان شمس» در فروشگاه اپل


افزودن به مورد علاقه ها
آب حیوان باید مر روح فزایی را
ماهی همه جان باید دریای خدایی را
ویرانه آب و گل چون مسكن بوم آمد
این عرصه كجا شاید پرواز همایی را
صد چشم شود حیران در تابش این دولت
تو گوش مكش این سو هر كور عصایی را
گر نقد درستی تو چون مست و قراضه ستی
آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را
دلتنگ همی‌دانند كان جای كه انصافست
صد دل به فدا باید آن جان بقایی را
دل نیست كم از آهن آهن نه كه می‌داند
آن سنگ كه پیدا شد پولادربایی را
عقل از پی عشق آمد در عالم خاك ار نی
عقلی بنمی باید بی‌عهد و وفایی را
خورشید حقایق‌ها شمس الحق تبریز است
دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را

تبریزحیرانخداخورشیددولتزمینعشقعقلمستوفاویرانهپروازچشم


مشاهده برنامه در فروشگاه اپل


اشعار مرتبط



نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.