برای تبلیغ در سایت غزلستان، با ما به آدرس info@ghazalestan.com تماس بگیرید.

غزل شماره ۵۴۱

غزلستان :: مولوی :: دیوان شمس - غزلیات
مشاهده برنامه «دیوان شمس» در فروشگاه اپل


افزودن به مورد علاقه ها
صرفه مكن صرفه مكن صرفه گدارویی بود
در پاكبازان ای پسر فیض و خداخویی بود
خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخا
اندر سخا هم بی‌شكی پنهان عوض جویی بود
هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل كردنت
در كشتی نوح آمدی كی وقف و ره‌پویی بود
حاصل عصای موسوی عشقست در كون ای روی
عین و عرض در پیش او اشكال جادویی بود
یك سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدن
زیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
خود را بیفشان چون شجر از برگ خشك و برگ تر
بی رنگ نیك و رنگ بد توحید و یك تویی بود
ره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بود
كی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود
خاموش كاین گفت زبان دارد نشان فرقتی
ور نی چو نان خاید فتی كی وقت نان گویی بود

جادوخداعشقمنزلهمدمپنهان


مشاهده برنامه در فروشگاه اپل


اشعار مرتبط



نظرات نوشته شده



نظر بدهید





جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

     


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.