غزل شماره ۲۰۰۰

غزلستان :: مولوی :: دیوان شمس - غزلیات
مشاهده برنامه «دیوان شمس» در فروشگاه اپل


افزودن به مورد علاقه ها
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن
می طپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ خشن
تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن
آب تلخی شده بر جانوران آب حیات
شكر خشك بر ایشان بتر از گور و كفن
نیست بازی كشش جزو به اصل كل خویش
چند پیغامبر بگریست پی حب وطن
كودكی كو نشناسد وطن و مولد خویش
دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن
شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلك
حیوان خاك پرستد مثل سرو و سمن
من از این ناله اگر چه كه دهان می بندم
نتوان در شكم آب فروبست دهن
نفس چغز ز آب است نه از باد هوا
بحریان را هله این باشد معهوده و فن
عارفانی كه نهانند در آن قلزم نور
دمشان جمله ز نوری است ظلامات شكن
قلم و لوح چو این جا برسیدیم شكست
شكند كوه چو آگه شود از رب منن

حیاتدهانراحتسمنطربفانیقلمهجرانپیغام


مشاهده برنامه در فروشگاه اپل


اشعار مرتبط



نظرات نوشته شده



نظر بدهید





جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

     


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.