شماره ٦٩٨: روشندلان به هر که رسيدند همچو صبح

غزلستان :: صائب تبریزی :: غزليات - بخش سوم

افزودن به مورد علاقه ها
روشندلان به هر که رسيدند همچو صبح
دادند جان، نفس نکشيدند همچو صبح
شکر خدا که عاقبت کار، عاشقان
پيراهنى به صدق دريدند همچو صبح
جمعى که پى به داغ مکافات برده اند
يک گل فزون ز باغ نچيدند همچو صبح
از گرد کينه صاف بود آبگينه ام
ناف مرا به مهر بريدند همچو صبح
تا شيشه گردن از سر ديوار خم کشيد
مستان بغل گشاده دويدند همچو صبح
صائب خموش باش که خورشيد طلعتان
بر ما رقم به صدق کشيدند همچو صبح



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.