شماره ٧٦: رفت آنکه چشم راحت خوش مى غنود ما را

غزلستان :: امير خسرو دهلوی :: غزليات - بخش اول

افزودن به مورد علاقه ها
رفت آنکه چشم راحت خوش مى غنود ما را
عشق آمد و برآورد از سينه دود ما را
تاراج خوبرويى در ملک جان در آمد
آن دل که بود وقتى گويى نبود ما را
پاسنگ خويش بودم در گوشه صبورى
بادى ز سويت آمد اندر ربود ما را
هر روز در شب غم خوش مى کند سرايم
آن ديدنى که اول خوش مى نمود ما را
از خاک هستى ما گرد عدم برآمد
اى کاشکى نبودى ننگ وجود ما را
ممکن نگشت توبه ما را ز روى خوبان
گيتى به محنت و غم چند آزمود ما را
امروز کو که بيند سر مست و بت پرستم
آن کو به نيکنامى دى مى ستود ما را
تيغى ز درد بايد محنت زداى عاشق
کز صيقل محبت نتوان زدود ما را
خسرو چو نيست زآنهاکز تو برد به کشتن
اين پندهاى رسمى دادن چه سود ما را



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.