شماره ٢٤٩: دلم ز گريه مستانه هم صفا نگرفت

غزلستان :: صائب تبریزی :: غزليات - بخش سوم

افزودن به مورد علاقه ها
دلم ز گريه مستانه هم صفا نگرفت
فغان که آب شد آيينه و جلا نگرفت
نيامد از ته حرف شکوه ام به زبان
شرر ز آتش آسوده ام هوا نگرفت
کجا به مردم بيگانه انس مى گيرد؟
رميده اى که سلامى ز آشنا نگرفت
ز چشم، کاسه دريوزه سير چشمى من
به رنگ بى بصران پيش توتيا نگرفت
ز مد عمر، نصيبش سياهکارى بود
کسى که سرخط مشق جنون ز ما نگرفت
شود به باد کجا حکم او روان چون آب؟
سبکروى که هوا را به زير پا نگرفت
بس است سايه تير تو استخوان مرا
مرا به زير پر و بال اگر هما نگرفت
کجا رسدبه گريبان مدعا صائب؟
که دست کوته ما دامن دعا نگرفت



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.