شماره ١٧٢: فضاى دشت ز خونين دلان گلستانى است

غزلستان :: صائب تبریزی :: غزليات - بخش سوم

افزودن به مورد علاقه ها
فضاى دشت ز خونين دلان گلستانى است
ز خود برآ که عجب دامن بيابانى است
گشاده باش، جهان را شکفته گر خواهى
که بر گشاده دلان چرخ روى خندانى است
ز خود برآ که چو گرديد راهرو بى برگ
به چشم رهزن بيرحم، تيغ عريانى است
به عقل هر که هوا را کند مسخر خود
اگر چه مور بو، پيش ما سليمانى است
که در قلمرو توحيد در شمار آيد؟
که نه سپهر درين حلقه سبحه گردانى است
مراست چشم رهايى ز بحر خونخوارى
که هر حباب در او پرده دار طوفانى است
نهان به زير سياهى ز تيره بختى ماست
وگرنه داغ جنون آفتاب تابانى است
به چشم توست ز سرگشتگى فلک گردان
وگرنه دايره چرخ، چشم حيرانى است
سراغ يوسف مصرى ز ناتوانان جوى
که چشم هاى فرو رفته، چاه کنعانى است
وجود عشق درين خاکدان پر وحشت
چو آتشى است که در دامن بيابانى است
خوش است رشته به قرب گهر، ازين غافل
که در گسستن او تيز کرده دندانى است
شکايت از تو ستمگر کجا برم، که نهان
ز سايه سر زلف تو کافرستانى است
ز تنگناى جهان نيست شکوه صائب را
که چشم مور به نازک خيال، ميدانى است



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.