شماره ٥٣: ز کوى عشق به جنت روي، بلا اينجاست

غزلستان :: صائب تبریزی :: غزليات - بخش سوم

افزودن به مورد علاقه ها
ز کوى عشق به جنت روي، بلا اينجاست
ره صواب ندانسته اي، خطا اينجاست
توان ز خدمت پير مغان جوانى يافت
نهان مکن مس خود را که کيميا اينجاست
اگر ز خويش برون خواهى آمدن روزى
قدم به راه نه اکنون که رهنما اينجاست
ز بر نيامدن مدعا مباش غمين
چه مدعا به جز از ترک مدعا اينجاست؟
اگر ز عالم تسليم گوشه اى دارى
بهشت و طوبى و حوران خوش لقا اينجاست
بهار در دل هر غنچه عالمى دارد
ترا خيال که عالم همين و جا اينجاست
اگر تو سر به گريبان خود برى چو گره
گرهگشاى تو با روى دلگشا اينجاست
در آن جهان نتوان يافتن سعادت عشق
سرى برآر ز خود، سايه هما اينجاست
چه چشم، کز تو به هر جا نظر کند عاشق
کند خيال که حسن ترا حيا اينجاست
کشيده دار درين دشت پر فريب، عنان
که صد هزار سراب غلط نما اينجاست
چه احتياج دليل است بوى يوسف را؟
نسيم پيرهن و بوى آشنا اينجاست
دواى درد طلب نيست در جهان صائب
ترا خيال که اين درد را دوا اينجاست



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.