شماره ٤٩: فروغ روى تو برقى به خرمن گل ريخت

غزلستان :: صائب تبریزی :: غزليات - بخش سوم

افزودن به مورد علاقه ها
فروغ روى تو برقى به خرمن گل ريخت
که جاى نغمه شرار از زبان بلبل ريخت
ز سير باغ نمکسود مى شود دلها
نمک به خنده گل بس که شور بلبل ريخت
ز هوش برد چمن را چنان نظاره تو
که شبنم آب مکرر به چهره گل ريخت
نسيم زلف که يارب گذشت ازين گلشن؟
که پيچ و تاب طراوت ز زلف سنبل ريخت
به ديدن از رخ گلهاى تازه قانع شو
که هر که چيد گل از باغ، خون بلبل ريخت
نبود حوصله سوز اينقدر مى گلرنگ
عرق ز چهره ساقى مگر درين مل ريخت؟
حريف برق تجلى که مى تواند شد؟
که کوه طور به صحرا ازين تزلزل ريخت
ز چهره عرق افشان او که حرفى گفت؟
که رنگ شرم و حيا لاله لاله از گل ريخت
ز بردبارى دشمن خدا نگه دارد!
که بارها دم تيغ از من از تحمل ريخت
کدام سرد نفس رو به اين گلستان کرد؟
که همچو برگ: خزان ديده، بال بلبل ريخت
حذر نمى کند از اشک من فلک، غافل
که سيل گريه من صد هزار ازين پل ريخت
شد از عذار تو خورشيد آفتاب زده
ز آفتاب اگر رنگ چهره گل ريخت
به زور، مى به حريفان دهد غلط بخشى
که زهر در قدح من به صد تأمل ريخت
ز خار زار قدم بر بساط گل دارم
مرا که برگ سفر در قدم توکل ريخت
توقع صله صائب ز نو گلى دارم
که زر به دامن گلچين به رغم بلبل ريخت



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.