شماره ٦٩٤: خبرم شده ست کامشب سر يار خواهى آمد

غزلستان :: امير خسرو دهلوی :: غزليات - بخش اول

افزودن به مورد علاقه ها
خبرم شده ست کامشب سر يار خواهى آمد
سر من فداى راهى که سوار خواهى آمد
به لب آمده ست جانم، تو بيا که زنده مانم
پس ازان که من نمانم، به چه کار خواهى آمد؟
غم و غصه فراقت بکشم چنان که دانم
اگرم چو بخت روزى به کنار خواهى آمد
دل و جان ببرد چشمت به دو کعبتين و زين پس
دو جهانت داد اگر تو به قمار خواهى آمد
منم و دلى و آهى ره تو درون اين دل
مرو ايمن اندرين ره که فگار خواهى آمد
رخ خود بپوش، اگر نه رقم منجمان را
ز حساب هشتم اختر به شمار خواهى آمد
مى تست خون خلقى و همى خورى دمادم
مخور اين قدح که فردا به خمار خواهى آمد
همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف
به اميد آنکه روزى به شکار خواهى آمد
به يک آمدن ببردى دل و جان صد چو خسرو
که زيد اگر بدينسان دو سه بار خواهى آمد



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.