گفتار سقراط

غزلستان :: نظامی :: اقبال نامه

افزودن به مورد علاقه ها
چو سقراط را داد نوبت سخن
رطب ريزشد خوشه نخل بن
جهانجوى را گفت پاينده باش
به دين و به دانش گراينده باش
همه آرزوها شکار تو باد
نهفت جهان آشکار تو باد
ز پرسيده شهريار جهان
که داند که هست اين پژوهش نهان
وليکن به اندازه راى خويش
کند هر کسى عرض کالاى خويش
نخستين ورق کافرينش نبود
جز ايزد خداوند بينش نبود
ز هيبت برانگيخت ابرى بلند
همان برق و باران او سودمند
ز باران او گشت پيدا سپهر
پديد آمد از برق او ماه و مهر
ز ماهيتى کز بخار او فتاد
زمين گشت و بر جاى خويش ايستاد
از اين بيشتر رهنمون ره نبرد
گزافه سخن بر نشايد شمرد



مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید





جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

     


© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.