برای دریافت روزانه فال حافظ در کانال تلگرام غزلستان عضو شوید

شماره ٤: گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت

غزلستان :: منصور حلاج :: غزلیات

افزودن به مورد علاقه ها
گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت
آفتاب اوج عزت شاه فوج اوليا
مصطفى و مرتضى هر چند فخر عالمند
از وجود اوست فخر مصطفى و مرتضى
بوده عالم از سجودش قبله روحانيان
گشت عالم از وجودش شاه تخت اجتبا
چشم عقل از توتياى خاک قبرش برده نور
جان خلق از خلق روح افزاى او ديده شفا
چون براق برق جنبش قدر او در تاخته
عرش نطعش آمده خورشيد گشته متکا
ذات با جود و سجودش بود از ابناى نوح
کشتيش زان يافت بر جودى محل استوا
چون يکى بود از دعاگويان جان او خليل
آتش نمرود بر وى گشت باغ دلگشا
گر سليمان لذت فقرش دمى دريافتى
کى طلب کردى ز ايزد ملکت و تاج و لوا
اولين و آخرين چون از کمالش واقفند
از کمالش بهره اى ميخواست موسى در دعا
از دم پاکش نسيمى داشت انفاس مسيح
زان سبب هر درد را بود از دم عيسى دوا
نزل عرفان ميچرد پيوسته رخش همتش
اندر آن حضرت که نى چونست آنجا نى چرا
عطف دامان کمالش جيب ديباج کرم
خاک درگاه جلالش زيور تاج وفا
با فروغ روى او مهر از ضيا کى دم زند
جز بدان روئى که نبود اندر او هرگز حيا
آستانش سدره و جاروب پر جبرئيل
جبرئيل اين سدره يابد بس بود بى منتها
اى سواد خوابگاهت نور چشم ملک دين
وى حريم بارگاهت کعبه عز و علا
موى عنبرساى تو تعبير والليل آمده
روى روح افزاى تو تعبير سروالضحى
گرد صحن روضه ات بر فرق ملت تاج سر
خاکپاى مشهدت در چشم دولت توتيا
زاب چشم عاشقان درگهت طوبى لهم
طوبى و فردوس اعلا يافته نشو و نما
در وفاتت ابر با صد ناله بارنده ز اشگ
در عزايت آسمان پوشيده اين نيل وطا
آستانت بوسه داده هر صباحى آفتاب
تا تواند شد مگر قنديل اين دولت سرا
فخر آبائت نبى مخصوص ما زاغ البصر
جد اعلايت على سلطان ملک انما
هيچ ثانى نيست جدت را ولى ثانى اوست
حضرت عزت ز بهر عزتش در هل اتى
اى اميرالمؤمنين اى قرة العين الرسول
اى امام المتقين اى رهنماى اوليا
من ثنايت چون توانم گفت اى سلطان که هست
نفس ناطق را زبان نطق ابکم زين ثنا
عقل کل بيگانه دارد خويش را از نعت تو
من در اين دربارى آخر چون نمايم آشنا
بنده را در پيش مداحان درگاهت چه قدر
خود بر خورشيد تابان کى دهد پرتو سها
ليک ضايع کرده ام عمر از مديح هر کسى
عمر ضايع کرده را ميسازم از نعتت قضا
مس کاسد ميبرم با جنس فاسد سوى تو
آخر اى خاک درت سرمايه هر کيميا
تا بناکامى جدا شد ز آستان تو سرم
نيست داغ غم ز جان و اشکم از ديده جدا
چون حسين کربلا دور از تو بيچاره حسين
ميگذارد اندر اين خوارزم با کرب و بلا

مشاهده برنامه در فروشگاه اپل




نظرات نوشته شده



نظر بدهید




جهت دریافت روزانه فال حافظ به صفحه تلگرام غزلستان بپیوندید:

      Google+

© استفاده از مطالب سایت غزلستان در جهت نشر شعر و غزل فارسی توصیه می شود.